خداحافظ
پ.ن: خواستم برای همیشه ازین بلاگ رخت بربندم..بربستم ! اما...
ظاهرا مسئولان پرشین بلاگ حواسشان نیست که لینک نسخه پشتیبان:
ایضا (ظاهرا) سر کاری است!!!
ما رو باش...اونا رو باش!!!
یا حق
و واژه سه حرفی ِ
« ع ش ق »
شاید برای من ساخته نشد !
و من شاید برای هیچ عشقی
زاده نشدم !
همین .
پ. ن: روزگارم . . . سرنوشتم . . . زندگیم
آمیخته با . . . عشق شد .
اما
نشد !
تمام .
یکشنبه 89/6/21
یا حق
واپسین ِ هراسناک های دلم را
به تو می سپارم
که چند شبانه روز ِ دیگر
آغوشت برای من
تنها برای من
گشاده است .
دلم را
دستانم را
لبانم را
به تو می سپارم
به آغوش تو
که چند صباحی دیگر
مال من است !
تنها برای من
تولدت مبارک
معشوق!
(برایش به تاریخش---> 12/4/89)
٧/۴/٨٩
سلام...
خیلی وقت است نوشته هایم را آنلاین نمی کنم...خود می خوانم و افسوس...!
هزار باره افسوس...
آدرس وبلاگ را تعویض می کنم...و کلی از پست ها را حذف...
شاید هم...نمی دانم...اه...اه...اه...
سلام...خوشحال می شوم مرا در تصمیم گیری تازه ام یاری دهید:
بلاگ را تعویض کنم یا آدرس را یا نویسنده را؟
پیشاپیش از هم فکری تک تکتان سپاسگزارم
یا علی
آقاداداش من و به یه بازی دعوت کرده...خواسته 10 تا چیز و که خیلی دوست دارم نام ببرم... :
اول خواستم بگم: خدا...دیدم خدا یک چیز نیست...همه چیز است! بعد خواستم بگم امام علی...کلا ائمه؛ دیدم آنها همیشه در زندگی آدم جریان دارند پس بجز خدا و آنها...باید 10 چیز نام ببرم:
1- مادرم...(کلا خانواده ام)
2- (خیلی مهم نیست: خودم!)
3- بعضی از دوستانم (و تمامی کسانی که دوستم دارند)
4- انواع آلات موسیقی، نقاشی...نویسندگی؛ در کل کارهای هنری، کامپیوتر و هر
چه که مربوط به آن است (اینترنت و....);-) جدول هم خیلی دوست دارم خصوصا
سودوکو؛ کتاب شعر؛ رمان (تاریخی...جنایی...سیاسی...همه جورش!)
5- زیور آلات...عتیقه جات...بدلیجات...
6- واویلا! پوریا پورسرخ! پرویز پرستویی...مهتاب کرامتی.(نفس)
7- بی ام وه دو در آبی نفتی! (کلا ماشین مدل بالا...پول...پول رو خیلی خیلی
دوست دارم
)
8- ادامه تحصیل تا مقطع دکترا رو دوست دارم...ضمنا کار کردن رو هم دوست دارم (بی ربط بگم که خرید کردن رو فوق العاده دوست دارم...خصوصا خرید لباس!)
9-
10- یکی و دوست دارم که هیچ وقت مال من نمی شه !
همین...از بازیشم خوشم نیومد! (آخرش غمگین شدم!)
تا بعد
و اما مدعوین گرامی! :
1. خریدار...
2. م.ف متروک...
3. آسمونی...
4. علیرضا ترنج...
5. خیلی دور خیلی نزدیک...(سیده)
6. سحر...
7. مهرسا...
8. بابایی
9. پانته آ
10. ویزیتور های قدیمی وبلاگ و ویزیتورهای جدید...که خیلی نمی شناسمشان! و جا داره همه رو دعوت کنم!!!
همین...تا بعد 17/6/1388 سه شنبه شب
خیلی وقته می خوام خیلی چیزا بنویسم...
خیلی وقته خیلی مسائل مانع از گفتن، نه نوشتن خیلی چیزا می شه...
خیلی وقته خیلی چیزا رو نه می گم...نه می نویسم...
خیلی وقته...خیلی از وقت آپ کردنم...گذشته!
خیلی وقته...به وقتم خیلی نمی اندیشم...
خیلی وقته بی وقت ام!
خیلی وقته...خیلی وقته...خیلی وقته...درگیرم...
همین
یا علی
یا حق
چند روزی هست که این قلم...این سر رسید...این واژگان همرامه...
می خوام بنویسم اما نمی دونم از کجا بنویسم...از چی بنویسم...
هنوز هم می دانم و می بینم ویزیتورهای قدیمی بلاگم چه از انگلستان...چه از فرانسه...این وب را می گشایند و دست نوشته هایم را چه خوب و بد...و چه کم و زیاد با حوصله و با دقت می خوانند...چقدر غربت آنها را حس می کنم...لمس می کنم...دلم برای چت...و حتی خواندنِ کامنتهایشان تنگ شده...دلم لک زده برای صحبت با تک تکشان...
دلم حتی برای تو:
آسمونی...
تنگ شده...تو که کارهایت دلِ همه را رنجانده است...نمی دانم در پس ِ قطع رابطه ات با دوستان و اقوام و آشنایان، چه هدفی نهفته است...اما هر چه که هست به رنجاندن ِ دوستدارانت نمی ارزد...مطمئن باش...
« دلم...تنگ است...
دلم می سوزد از باغی که می سوزد »
بابایی...
چقدر راحت...و چه ارزان ملوست را بی خیال شدی...اصلا انتظارش را نداشتم...با همه این اوصاف...من را ببخش...صادقانه دوستت دارم...
خیلی حرفها هست...خیلی درد دلها...که دل را تسکین می دهند...اما...شنونده شان نیست...شنونده هایشان شاید...شاید...شاید هم هست...! شاید...
درگیر ِ بسی افکار آزار دهنده...و آرام بخش هستم!
هنوز هم بعضی ها هستند که دوستم بدارند یا دوستشان بدارم...
هنوز هم هستند کسانی که قلب مرا تسخیر کنند...
هنوز هم هستند بعضی از آدمیان که ناز مرا می خرند...
هنوز برای تنها شدن
زود است...
خدای را سپاس که:
هنوز تنها نشده ام
هنوز نبریده ام...
نخواهم برید...
تا بعد...
یا علی